الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

59

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) در اين حال كسى در كنار رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله باقى نماند مگر امير المؤمنين عليه السّلام و ابو دجانه سمّاك بن خرشهء انصارى و هر طايفه‌اى كه به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله حمله‌ور مىشدند ، به مقابلهء با آنها مىپرداخت و آنها را دور مىكرد يا به قتل مىرسانيد تا جايى كه شمشيرش شكست ؛ « 1 » لذا نزد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله آمد و فرمود : مىدانيد كه مرد با شمشيرش مىجنگد و حال شمشير من شكسته است ! و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله شمشير خودش ، « ذو الفقار » را به وى داد و فرمود : با اين بجنگ . و هيچ كسى نبود كه به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله حمله كند ، مگر اين كه على عليه السّلام در مقابلش مىايستاد و وقتى كه او را مىديدند ، برمىگشتند . كم‌كم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به گوشه‌اى از احد رفت و براى استراحت اندكى توقف كرد و جنگ تنها از يك طرف جريان داشت و اصحاب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله شكست خورده بودند . امير المؤمنين عليه السّلام همچنان مشغول كارزار بود تا اين كه در روى و سينهء و شكم و دست‌ها و پاهايش نود زخم ايجاد شده بود . شنيدند كه منادى از آسمان ندا مىدهد : « لا سيف الّا ذو الفقار و لا فتى الّا على » . جبرئيل بر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله نازل شد و فرمود : اى محمد ، به خدا قسم كه اين عين برادرى و فداكارى است . رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله هم فرمود : زيرا كه او از من است و من از او هستم ! و جبرئيل فرمود : و من از شما هستم . « 2 » در ادامه مىگويد : هيچ كس با رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله باقى نماند ، مگر ابو دجانه سمّاك بن خرشه و امير المؤمنين عليه السّلام ( 2 ) قهرمانىهاى نسيبهء خزرجى از جمله كسانى كه در كنار رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله باقى ماند ، نسيبه ، دختر كعب مازنيه بوده است . وى در غزوه به همراه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مىرفت تا مجروحان را مداوا كند و پسرش نيز به همراهش بود . پس از شكست ، پسر او نيز مىخواست كه فرار كند ، ولى نسيبه جلوى او را گرفت و گفت : از خدا و رسولش به كجا فرار مىكنى ؟ ! و او را بازگردانيد !

--> ( 1 ) . همان 1 : 115 . ( 2 ) . همان ، ص 116 ، و مثل همين در روضهء كافى ، ص 320 از امام صادق عليه السّلام و در بحار الانوار ، ج 20 ، ص 107 - 108 و در علل الشرائع از كتاب أبان بن عثمان أحمر بجلى از امام صادق عليه السّلام و همچنين در بحار الانوار ، ج 20 ، ص 70 - 71 و در خصال ، ج 2 ، ص 556 از على عليه السّلام و در عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، ج 1 ، ص 85 از امام كاظم عليه السّلام و در تفسير فرات كوفى از حذيفة بن يمان ، ص 24 - 26 و در بحار الانوار ، ج 20 ، ص 103 - 105 و از ابن عباس ، ص 22 و در بحار الانوار ، ج 20 ، ص 113 و شرح الأخبار قاضى نعمان ، ج 3 ، ص 286 به رقم : 280 از ابى رافع و در شرح ابى الحديد معتزلى ، ج 14 ، ص 250 از أمالى محمد بن حبيب آمده و گفته است : جماعتى از محدّثين آن را روايت كرده‌اند و آن را در بعضى از نسخه‌هاى مغازى ابن اسحاق ديدم و بعضى از نسخه‌ها را ديدم كه خالى از آن بود !